می نویسم تا یاد بگیرم (غزل گونه)
از غمت باز شدم تبعیدی کنج اتـــــاق
هرکه این حال مرا دید سرش خورده به طاق
یاد آن روز میفتم که تو را دیدم و بعد
هرچه کردم نشدش، قورت دهم آب بزاق
بعد از آن روز غمی دارمُ از جنس جنون
میشوی روزی دچارش، شاید از درد فراق
روز ها گشت شبی ، شب به سحر گشت دچار
من که گرما ز تو خواهم نه از این کوره اجاق
گر چه بود انشای عشقت پر ز املای غلط
هرچه کردم نشد این بار کنم باز ارفاق
فرید ابدی 
لینک این شعر در سایت ادبی شعر تک
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۰ ساعت 14:24 توسط فرید آزاد
|