از غمت باز شدم تبعیدی کنج اتـــــاق

هرکه این حال مرا دید سرش خورده به طاق


یاد آن روز میفتم که تو را دیدم و بعد

هرچه کردم نشدش، قورت دهم آب بزاق


بعد از آن روز غمی دارمُ از جنس جنون

میشوی روزی دچارش، شاید از درد فراق


روز ها گشت شبی ، شب به سحر گشت دچار

من که گرما ز تو خواهم نه از این کوره اجاق


گر چه بود انشای عشقت پر ز املای غلط

هرچه کردم نشد این بار کنم باز ارفاق

فرید ابدی


لینک این شعر در سایت ادبی شعر تک