شب و گیتار و تنهایی (فرید ابدی)
تو هرشب دعوتی به جشن تنهایی / یه گیتار و تبُ و تا صبح بیــــــــــداری
farideternal@yahoo.com
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۰ ساعت 18:37 توسط فرید آزاد
تو هرشب دعوتی به جشن تنهایی / یه گیتار و تبُ و تا صبح بیــــــــــداری
رسیده ساعت باران، دوباره حوضِ دلتنگی
به زیرِ چترِ این خانه، همین آلونکِ سنگی
تو را دیدم ولی افسوس، صدا در حنجره خشکید
شبیهِ شاعری تنها، که شعرش را کسی نشنید
اَلا اِی نرگس فَتّان، قسم به حُرمِ اِحساسم
نگاهم را کمی دریاب، تو اِی گلبرگِ حَسّاسم
به ناچاری دُچارم من، ندارم هیچ درمانی
نشستم تا که بازآیی، در این شبهایِ بارانی
فرید ابدی
farideternal@yahoo.com

لینک ثبت شده این سروده در انجمن ترانه سرا ها و شعر تک
