به تنهایی رسیدم باز (فرید ابدی)

فرید ابدی

ترانه

-------------------------

ببین هستی تو آغوشم، ولی تنها ترین مَردم
چه لذت داره این آغوش، واسِه من که پُر دَردم؟

بهم گفتی برات تلخه ، پرنده تو قفس باشه
ببینه عاشقی داره، ولی بی همنفس باشه

یکی انگار میون ما، از این حرفای تو شادِ
تظاهر میکنی هستی، ولی فاصله افتاده

هنوزم فرصتی مونده،اگه از عشق من سیری
نذار وابسته تر باشم،بگو از پیش من میری

برات عاشق ترین بودم، اگه تو قصّه می موندم
منی که رودِ تلخت رو، به دریای دِلم روندم

میرم تابشگنم این بار، همین مرزِ غرورم رو
به تنهایی رسیدم باز، ببین ترس از عبورم رو

فرید ابدی Angel

farideternal@yahoo.com

ویرایش  شده در 7مهر 1390

لینک نقد این ترانه  در انجمن ترانه سراها 

کام دنیا(فرید ابدی)



فرید ابدی

کوتاهه

--------------------------

به کامِ این دنیا،، 

تو دود شدی و من خاکستر ...

پرنده وار 2 (مجموعه ای از ترانه های اجرا نشده ترانه سرایان)

استقبال خوب مخاطبین از مجموعه اول ترانه پرنده وار با بیش از ده هزار دانلود از سایت های مختلف ، موجب شد تصمیم به انتشار مجموعه دوم این کتاب بگیریم.
ظرفیت بالای دنیای مجازی محیطی مناسب را جهت ارائه آثار ترانه سرایانی که فرصت مناسبی جهت ارائه ترانه های خود ندارند را فراهم نموده است .انجمن مجازی ترانه سراها با استفاده از این ظرفیت ها و با هدف هرچه بیشتر شناساندن ترانه سرایان در اقصی نقاط کشور ، سعی در معرفی بیشتر آنها به جامعه موسیقی و ترانه دارد. لازم به ذکر است که متاسفانه به دلیل وجود معضلاتی از قبیل عدم رعایت کپی رایت و عدم توجه به مسائل اخلاقی در این محیط ، در مجموعه قبلی شاهد سوء استفاده هایی از قبیل تغییر نام ترانه سراها به عنوان منتشر کننده اثر و جایگزین نموندن نام سایت های مختلف به جای ترانه سراها بودیم که امیدواریم با ذکر این نکته که «تنها منتشر کننده این کتاب انجمن مجازی ترانه سراها می باشد» شاهد همچین اتفاقاتی در انتشار این مجموعه نباشیم.
خواهشمندیم در صورت تمایل نسبت به استفاده از ترانه های این مجموعه با مدیریت انجمن تماس حاصل فرمائید.
امیدواریم با معرفی این کتاب در جامعه های مجازی نظیر فیس بوک ، گوگل پلاس و ... به دوستانتان ما را در جهت رسیدن به هدفمان یاری فرمائید.

با سپاس انجمن مجازی ترانه سراها پاییز 1390


http://www.p.tarane-soraha.com

دختر ۸ ساله‌ای که جامعه شعرا را متعجب کرد

به گزارش خبرنگار برنا چند روز قبل در صفحات اینترنتی فیلمی از مشاعره یک دختر بچه منتشر شد که در مسابقه تلویزیونی شرکت کرده بود. این دختر که نامش «رها حسین‌پور معتمد» است تنها ۸ سال دارد و حدود یک سال است که شعر حفظ می کند و تسلط شگفت‌انگیزی هم به انواع قالب‌های شعری دارد.

ها که امسال کلاس دوم ابتدایی است به برنا می‌گوید: اول که می‌خواستم شعر حفظ کنم مامان و بابا خیلی تشویقم می‌کردند، بعد خودم هم علاقه‌مند شدم که شعر حفظ کنم.


برای دیدن کلیپ به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

فروغ فرخزاد (اسیر)

فروغ فرخزاد

اسیر

-----------------------------------------

تو را می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس ، مرغی اسیرم



ز پشت میله های سرد تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

و من ناگه گشایم پر به سویت



در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خامُش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم



در این فکرم من و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست



ز پشت میله ها هر صبح روشن

نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

لبش با بوسه می آید به سویم



اگر ای آسمان ، خواهم که یک روز

از این زندان خامُش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم

ز من بگذر ، که من مرغی اسیرم



من آن شمعم که با سوز دل خویش

فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را

 


بعدها (فروغ فرخزاد)


فروغ فرخزاد

بعدها

-----------------------


مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

در بهاری روشن از امواج نور 

در زمستانی غبار آلود و دور 

یا خزانی خالی از فریاد و شور 



مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر 

سایه ای ز امروز ها ، دیروزها



دیدگانم همچو دالانهای تار 

گونه هایم همچو مرمرهای سرد 

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود 

من تهی خواهم شد از فریاد درد



می خزند آرام روی دفترم 

دستهایم فارغ از افسون شعر 

یاد می آرم که در دستان من 

روزگاری شعله می زد خون شعر



خاک می خواند مرا هر دم به خویش 

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب 

گل به روی گور غمناکم نهند 



بعد من ناگه به یکسو می روند 

پرده های تیرهٔ دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند 

روی کاغذها و دفترهای من 



در اتاق کوچکم پا می نهد 

بعد من ، با یاد من بیگانه ای 

در بر آیینه می ماند به جای 

تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای 



می رهم از خویش و می مانم ز خویش 

هر چه بر جا مانده ویران می شود 

روح من چون بادبان قایقی 

در افقها دور و پنهان میشود 



می شتابند از پی هم بی شکیب 

روزها و هفته ها و ماه ها 

چشم تو در انتظار نامه ای 

خیره می ماند به چشم راه ها 



لیک دیگر پیکر سرد مرا 

می فشارد خاکِ دامنگیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو 

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک



بعد ها نام مرا باران و باد 

نرم می شویند از رخسار سنگ 

گور من گمنام می ماند به راه 

فارغ از افسانه های نام و ننگ