علی ع



علی (علیه السّلام) را،

از نهج البلاغه نشناختیم!

از زخم سرش!.

    باز هم برایش گریه کردیم...

!.

باتشکر از استاد عباس عابد



چه آمدن و چه رفتنی (ویرایش شده) آخرین تقدیمی

فرید ابدی

غزل

 آخرین تقدیمی

عشق او این خانه را یکباره ویران کرد و رفت

قلب تنها را زکارش زار و حیران کرد و رفت


این دلم مشتاق رویش شد به هنگام ورود

وقت رفتن اشتیاقش را چه نسیان کرد و رفت


فاش می گویم که آن دلدار زیبا روی من

راز خود در پرده ی احساس عنوان کرد و رفت


بر دل خاموش من بر پا نموده انقلاب

پس چرا اینگونه آسان ترک یاران کرد و رفت


این غزل بود آخرین تقدیم من در هجر او

یاد خود در گوشه ی این خانه پنهان کرد و رفت


با تشکر از محمد رسول باوند پور

فرید ابدی

گل پرپر (زلال)



فرید ابدی

زلال

گل پرپر


خدا حافظ

بخواب اصغر, گلی پرپر

ز دستانم به قاتل دادمت اما

تو را از تشنگی آسوده ام , از التهابی سخت

بگریند اختران در شب ز هجرانت

الا ای غنچه ای پرپر

بهارت کو


علی اصغر

الا ای لاله ای خونین

تو ای زیباترین نقش از خداوندت

که در دنیا ز یک چشمی به هم خوردن شدی والا

به شب گر مادرت قنداقه ات گیرد

چه گویم من ربابم را

ز این دردم


فرید ابدی

متن ترانه خاتون (ایرج جنتی)

خاتون


کدوم شاعر،کدوم عاشق،کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد؟


تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دل بستگی ها


نحیب و با شگوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هامی
تو بانوی ترانه هامی،اما
مث شکستن من بی صدایی


تو باور میکنی اندوه ماه و 
تو میفهمی سکوت بیشه هارو
هجوم تند رگبار تگرگی
که میشناسی غرور شیشه هارو


تو معصومی مث تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مث معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور


ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
من و راحت کن از تنهایی من
من و پاکیزه کن با غسل بارون


تو تنها حادثه،تنها امیدی
برای قلب من،این قلب مسموم
رادی روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم محکوم

حمید مصدق

نویسنده :مهدی یوسفی نژاد (لولی وش)


" نگاهی اجمالی
بر سادگی و از دل برخاستگی  اشعار ِ مرحوم
حمید مصدق . "


چه کسی می
خواهد


 من و تو ما نشویم


 خانه اش ویران باد


 


      شعر سهل و ممتنع، شعری است که سُرایش آن
آسان به نظر بیاید ولی تقلید کردن از آن در عمل دشوار و در حد محال باشد. یکی از
ویژگی های شعر سهل و ممتنع این است که واژه های به کار رفته در آن ساده،روان،زود
فهم و به طور کلی نزدیک به زبان محاوره باشد. بنابراین اشعاری مانند اشعار مشیری
وحمید مصدق از نوع شعرهای سهل و ممتنع است. شاعرانِ نوپردازِ دیگرِ معاصر نیز
اشعار سهل و ممتنع کم ندارند ولی با توجه به بسامد، این گونه شعرها را باید در
دفترهای شعرِ «مشیری» و«حمید مصدق» یافت. سادگی و زود فهمی شعرهای مصدق در حدی است
که تا چند سال پیش شعر«چه کسی می خواهد» او را حتی بر پیشانیِ کارت های دعوت عروسی
ها چاپ می کردند. شعرهای روان استاد شفیعی کدکنی را نیز بارها مردم ازبر خوانده
ویا با خط خوش زیر قاب عکس «شقایق های پرپر» نوشته اند:


 تو خامشی ، که بخواند؟


 تو می روی ، که بماند؟


 که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟


 


     به راستی در این گونه اشعار روان و صمیمی،
جز سادگی و از دل برخاستگی چه جادویی نهفته است که آن ها را می توان هم در اعتصاب
های دورۀ خفقان و هم در عروسی و هم در عزا به کار برد. دور از جوانمردی و انصاف
است اگر با در نظر گرفتن زمان سرایش این شعرها شاعرانشان را بزرگ نخوانیم. مصدق از
اواخر دهۀ چهل تا اوایل دهۀ پنجاه یکی از نامدارترین چهره های شعر معاصر بود.اما
در بارۀ او، نسبت به آوازۀ بلندی که کسب کرده بود نقد و نظر چندانی نوشته نشد.
اگرچه امروز در بارۀ او در نشریات و سایت های گونه گون اینترنت مطالبی کوتاه و به
ندرت بلند نوشته می شود.


 


 زبان سهل و ممتنع حمید مصدق باعث شد که کسانی در
اظهار نظرهای سریع و کوتاه خود، وی را از همگنان فریدون مشیری و محمد زهری به حساب
آورند. با این همه دکتر سیمین دانشور بر این عقیده است که شعر مصدق ساده و صمیمی
است ولی از کسی تقلید نمی کند .به نظر دکتر دانشور حمید مصدق خودش در شاعری،
خداوند شیوه ای خاص است:


 


      تو به من خندیدی/ و نمی دانستی/ من به چه
دلهره از باغچۀ همسایه/ سیب را دزدیدم/ باغبان از پی من تند دوید/ سیب را دست تو
دید/ غضب آلوده به من کرد نگاه/--- / سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک/ و
هنوز،/ سالها هست که در گوش من آرام، آرام / خش خشِ گام تو تکرار کنان/ می دهد
آزارم/ و من اندیشه کنان / غرق این پندارم/ که چرا /خانۀ کوچک ما سیب نداشت.


 


    درنمونه ای که نقل شد، ملاحظه می شود که
اشعارحمید مصدق بیشتر متکی به توصیف است تا صور خیال. شعر کم و بیش شعارآمیز مصدق،
به حرف زدنی ساده و در عین حال صمیمی، شبیه است. سال هاست که پاره هایی از شعر های
مصدق، مانند آب روان در دشت خاطرات خلایق جریان دارد. حمید مصدق در دوران خفقان
پهلوی دوم، به تدریج دفتر های شعرش را به بازار کتاب فرستاد. پاره هایی از اشعار
او را انبوهی از روشنفکران، دانشجویان، ومردم فرهیخته می خواندند و تکرار می کردند
ولی بیش از همه، این شعر او بر سر زبان ها افتاد:



      از کجا که من و تو / شور یکپارچگی را در
شرق/ باز بر پا نکنیم/ از کجا که من و تو/ مشت رسوایان را وانکنیم


 من اگر برخیزم/ تو اگر بر خیزی/ همه بر می
خیزند/ من اگر بنشینم/ تو اگر بنشینی/ چه کسی برخیزد


 چه کسی با دشمن بستیزد/ چه کسی پنجه در پنجۀ هر
دشمن در آویزد.     



حمید مصدّق
علّت عدمِ موفقیّت بسیاری از شاعران معاصر را، بی بند و باری در سرایش شعر ذکرکرد.
وی اعتقاد داشت که اگر شاعران، «خوب» شعر بگویند مردم هم از شعر آنان «خوب»
استقبال خواهند کرد. مصدق افزود: یادمان باشد که مردم با «نخریدن» شعرهای «بد»
گویندگانش را «مجازات» می کنند.  



 آثار زنده یاد حمید مصدق بدین قرار است:«درفشِ
کاویان»،«کاوه»،«آبی، خاکستری، سیاه»،«دررهگذارباد»،«ازجدایی ها»،«سالهای صبوری»،«تا
رهایی و سال های صبوری»،«گزینۀ اشعار» و «شیر سرخ».


 

((چکیده
ای  از  قلم رضا افضلی  ))

منبع سایت شعر ناب

سودا(فرید ابدی)


فرید ابدی

غزل

سودا


تا تو بودی,آسمان اینگـــــــــــــونه نازیبا نبود

در زمیـن هیچ عاشقی مانند من شیدا نبود


بی تو امّا قلب من همشـکل آیینه شکست

از دلم عیبی نگیـــــــــرید آن زمــان بینا نبود


آه را حک کرده ام با رفتنت بر زندگــــــــــــی

تا بدانـــــــــــــی انتظارت کار ناپیدا نبــــــــود


جام من لبریــــــز می کردی تو هنگـام ورود
وقت رفتن هیچ مستی مثل من تنها نبود

با غزل خواست دلم تا اوج غم ها پرکشد

حیف که آن تنها ترین لایق به این سودا نبود
فرید ابدی

چه آمدن و چه رفتنی (بدون ویرایش)


اولین غزلی که نوشتم

وقتی الان نگاه میکنم میبینم پر از اشکالِ

ولی به خاطر اینکه حسش رو دوست دارم رمز دارش کردم تا فقط خودم بخونمش



ادامه نوشته

متن ترانه و دانلود آهنگ ستاره پوش سعید شهروز


فکر اینکه تو بیای و من نباشم / خواب و از چشای عاشقم میگیره

تازه باورم شده تموم دنیا / پیش آرزوی من خیلی حقیره

یاد لحظه ی رسیدنت میفتم / خنده ی تلخی روی لبام میشینه

حاضرم دارو ندارم و ببخشم / تا که چشمام روی ماه تو ببینه

تو همون ستاره پوشی که هنوز/ جمعه هامو گریه بارون می کنه

نگو  شاید به نگاهت  نرسم / حتی فکرش منو داغون می کنه.

 توی برزخ زمونه گم شدم / رد پاتو از ترانه هام نگیر

 اسم تو شنیدنم برام بسه /غم شیرین تو از صدام بگیر .

 ناجی فاصله ها جهان من / بی پناهه اگه راستش و بخوای

 مثل قلبهای تموم عاشقا / جاده خستس چشم به راهه که بیای

تو همون ستاره پوشی که هنوز/ جمعه هامو ستاره بارون می کنه

نگو شاید به نگاهت  نرسم / که فکرش منو داغون می کنه.

دانلود ترانه سعید شهروز (ستاره پوش)

متن ترانه مرا به خانه ام ببر (ایرج جنتی)

شب آشیان شب زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا بخانه ام ببر
کسی بیادعشق نیست
کسی بفکر ما شدن
ازان تبار خود شکن
تمامه ای و بغض من
از این چراغ مردگی
از این براب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
مرابخانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست
مرابخانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرابخانه ام ببر
اگرچه خانه خانه نیست

که من تا آشنا گشتم (سعدی)


دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی‌غم كجا جویم كه در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرّم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون كه یك هم‌دم نمی‌بینم

خوشا و خرّما آن دل كه هست از عشق بیگانه
كه من تا آشنا گشتم دل خرّم نمی‌بینم

مرا رازی است اندر دل به خون دیده پرورده
ولیكن با كه گویم راز چون محرم نمی‌بینم

قناعت می كنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمّل می‌كنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

كنون دم دركش ای سعدی كه كار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست و آن دم هم نمی‌بینم
 

سعدی

بانوی مهربونی ها (ویرایش شده)


وقتی که چشمام, به نگات میفته / حس میکنم تنهایی دلم رو

حس می کنم, چی میگذره به قلبم / وقتی می بینه مرگِ باطلم رو

****

بانوی مهربونی ها / واسَم یه مهربونی کن

نزار به آخر برسم/ بیا و همزیونی کن

****

شاید خدا نخواست که ما / دستامون رو بهم بدیم

شاید خدا خواست ولی ما / به هم دیگه نارو زدیم

****

به خیلی ها گفتم!! دروغ: / خودم گذاشتم که بری

آخه کسی باور نکرد/ تنهام بزاری و بری


ناجی مهربونی ها / دست من و گرفته بود

خودم بهش گفتم برو / خیلی دلم گرفته بود

****

دستم و ول کردی برم / تو روزگارم غرق شدم

برم تا تنها بمونی / من از تو تنها تر شدم

****

نه!!! اینکه مهربونی نیست / تو از دلم خسته شدی

یا بینمون کس دیگست / شاید که وابسته شدی

****

عهدی که بستیم ما دوتا / کنار ساحل نگات

گفتی که بامن می مونی / گفتم میمونم چِشم بِرات

****

از وقتی رفتی مهربون / اینجا هوا بارونیه

دریا, چه طوفانی شده /اینجا پر از تنهاییه

****

اما هنوز برای من / یه ناجی مقدسی

تو لحظه های بی کسیم / باید به دادم برسی

فرید ابدی

لینک این سروده در سایت شعر نو و نظر اساتید

متن ترانه شب آغاز هجرت تو (ایرج جنتی)

شب آغاز هجرت تو
شب در خود شکستنم بود 
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن 
شب مردن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه سبد سبد بود ...

به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من

مسافر

گر از سفر بازآیی

دلم جوانه می شود..

صدای سرد و خسته ام نت ترانه می شود..

نگاه, نگاه, نگاهِ من پر از بهانه می شود..

صدا و دل, نگاه من چه عاشقانه می شود..


کتاب مجموعه ای از اشعار در قالب زلال برای موبایل

قالب زلال يكي از قالب هاي جديد ادبيات است كه در سال 1388 توسط آقاي ابو الفضل عظيمي بيلوردي (دادا) به دوست داران ادبيات معرفي شد . تا الان بيش از پنجاه شاعر از اين قالب استقبال كرده اند كه در اين كتاب يك شعر از هر كدام از اين شاعرها و در قالب زلال مي خوانيد . (اف بوك 1)

به کوشش 
محمد رسول باوندپور 


اطلاعات تکمیل در مورد قالب زلال:

من و او (زلال)

تنها شدم

از دیده ها پنهان شدم

تنها نشستم با خودم, من با خدا

دل داده و دل برده ام

زیبا شدم

اولین زلال من تقدیم به استاد ابوالفضل عظيمي بيلوردي ( دادا ) 

فرید ابدی

سکوت تلخ



سکوت خوب یا بد؟؟

این روزها حال خوبی ندارم خیلی حرفها تو دلمه که باید بگم ولی نمی تونم.

دعا میکنم بخاطر سکوتم در آینده بازخواست نشم..

خیلی چیزهایی که می بینم اذیتم می کنه ولی از اینکه دربارش حرفی بزنم  عاجزم.. 

امیدوارم هیچ وقت حال من رو نداشته باشید.

چه خوش گفت فروغ عزیز



شاید نبوده قدرت آنم که در سکوت 

احساس قلب کوچک خود را نهان کنم 

بگذار تا ترانه من رازگو شود 

بگذار آنچه را که نهفتم عیان کنم  



و چه خوش تر احمد پروین حرف دل من رو سروده بود: 




از من نخواه کز دل آزاد بگذرم


از بیستون و تیشه فرهاد بگذرم


 

دشت سکوت اگرچه که جولانگه من است


شاید سوار مرکب فریاد بگذرم

 


هرگز نمی شود که سر چار راه فقر


شاد از کنار کودک نا شاد بگذرم



بگذشته ام ز دین خرافات خیز جهل


اما نه از صحیفه ی سجاد بگذرم



مانند گرد باد سرم گیج می رود


از شوره زار عقل چنان باد بگذرم



گنجینه ی عتیقه ترین عشق عالمم


ویرانه ام خوش است از آباد بگذرم



می میرم افتاب مرا خاک می کند


مثل غبار از گذر یاد بگذرم


 


بالم شکست باز هوس ، من کبوترم


هرگز نخواه از سر صیاد بگذرم




5 مرداد 1390


فرید ابدی


متن ترانه طپش از ایرج جنتی

بین این همه غریبه تو به آشنا می مونی

حرفای تلخی که دارم من نگفته تو می دونی

من پر از حرفای تازه عاشق گفتن و گفتن

تو با درد من غریبه اما تشنه شنفتن

صدای ترد شکستن..مثل گریه با صدامه

تلخی ِ هق هق گریه طعم سرد خنده هامه

گرمی دست نوازش گر تو... مرحم زخمای کهنه ی منه

طپش چشمه ی خون تو رگ من

تشنه ی همیشه با تو بودنه

ململ ابری دستات..پر رحمت مثل بارون

ساکته نجیبه چشمات پر غربت بیابون

واسه این تن برهنه ناز دست تو لباسه

حس گرم با تو بودن مثل رویا ناشناسه

مثل حس کردن و دیدن عاشق منظره هایی

دشمن ساده و پاک......پرده ی پنجره هایی

گرمی دست نوازش گر تو... مرحم زخمای کهنه ی منه

طپش چشمه ی خون تو رگ من

تشنه ی همیشه با تو بودنه


من به دنبال کسی می گردم  

من به دنبال کسی می گردم

که مرا از سر احساس, سر ذوق

ومرا اینگونه تنها و غریب

بپذیرد در خود

***

دل من خانه ی اوست

همه دنیای من ارزانی اوست

و بسازیم با هم

 خانه ای امن برای غم و شادی هامان

***

من به دنبال کسی می گردم 

که دراین خانه امن

 همه احساس مرا درک کند

و من او را دنیا, دل خود را دریا و خدا را تنها, همه فریاد زنم

که من آری; همه دنیا دارم

و به دنیای خودم می بالم

***

ولی اما او کیست?!!

او که تنها یادش, دل غمگین مرا شاد کند

من به امید وصالش همه رو صبر کنم..

دوره گرد

صدای دوره گرد کوچه ی ما

صدای سردِ مردِ پیر و تنها

نگاه گرم و خسته . بی اراده

هم آغوش شب و کوی و ستاره

من چه میفهم تو را ای دوره گرد

اوج درد من همین دیدن توست

دیدنت تنها دلیل بودن توست

زندگی برای من یک خواب سرد

زندگی برای تو کابوس تلخ

من دلم دنبال عشق و شور و یار

تو ولی در فکر کار و کار و کار

تو نوازنده ای از یک شهر دور

من ولی همسایه ترس و غرور

دست خود را تو به من ده ای سرا پا زندگی

دست تو تنها رفیق روزهای خستگی


یار با وفا

تمام احساسم رو به تو بخشیدم...

با اینکه برای تو خیلی کم بود;

من رو بی همه چیز کرد.


حالا من موندم و یه یار با وفا که احساس تلخش رو با من تقسیم کرده

تنهایی ...