فرید ابدی

غزل

سودا


تا تو بودی,آسمان اینگـــــــــــــونه نازیبا نبود

در زمیـن هیچ عاشقی مانند من شیدا نبود


بی تو امّا قلب من همشـکل آیینه شکست

از دلم عیبی نگیـــــــــرید آن زمــان بینا نبود


آه را حک کرده ام با رفتنت بر زندگــــــــــــی

تا بدانـــــــــــــی انتظارت کار ناپیدا نبــــــــود


جام من لبریــــــز می کردی تو هنگـام ورود
وقت رفتن هیچ مستی مثل من تنها نبود

با غزل خواست دلم تا اوج غم ها پرکشد

حیف که آن تنها ترین لایق به این سودا نبود
فرید ابدی