عشق مادر -نویسنده ناشناس-
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد
اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت:
باران احمق
این است معنی مادر...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۰ ساعت 21:9 توسط فرید آزاد
|