X
تبلیغات
فرید آزاد - ترانه سرا - Farid Azad - دیگر شعرا
تاريخ : یکشنبه ششم اسفند 1391 | 13:31 | نويسنده : فرید آزاد

تمام اشعار و مطالب این وبلاگ در دفتر حقوقی آثار مولفین به ثبت رسیده است
و استفاده از آنها بدون کسب اجازه کتبی از شاعر و نویسنده اثر غیر مجاز می باشد.


دسترسی آسان به موضوعات وب


ترانه های من

ترانه های اجرا شده

غزل های من


FaridEternal@yahoo.com



تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1391 | 23:34 | نويسنده : فرید آزاد

دعوت به کارگاه مجازی ادبیات و ترانه با مدیریت خانم فاطمه اختصاری عزیز


لینک دعوت برای شرکت در کارگاه و اطلاعات دقیق

http://www.tarane-soraha.ir/forum/Thread-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D8%A7%D8%AF%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D8%AA-%D9%88-%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D9%86%D9%87




تاريخ : یکشنبه پانزدهم بهمن 1391 | 12:41 | نويسنده : فرید آزاد
معرفی ترانه ای از محمد نُوِیری که با صدای مهدی نصر اجرا شد به نام "چای تلخ"

لینک دانلود

ترانه ی چای تلخ با تصویر سازی خیلی خوبی مطلع کار رو شروع میکنه ، که از همین تصویر تو بیت سوم دوباره استفاده میکنه تا دلیل استفاده از این تصویر رو به مخاطب نشون بده
و همجنین استفاده از تضاد و... به کمک این تصویر سازی ها میاد تا ترانه ی تقریبا کاملی رو خلق کنه.


دوباره پنجره بازه و بازم...باد پاییزی توی پرده پیچیده

آلبوم عکسام رو به رومه و...همه ی خونه بوی عطرتو می ده

چاییِ تلخِ غروب جمعه و...بغضِ حجله ای که توش دیگه عروسی نیست

اشکامو چرا باید پنهون کنم...وقتی هیچیِ ما دوتا خصوصی نیست

با تو مثل یه پرده درگیرم...تو بی قراریِ باد

مثل عصرای جمعه دلگیرم...تو بغضِ جاریِ باد

بی تو عکسِ یه فاجعَم،شاید...کسی نگام نکنه

بی تو تلخم مثل همین چایی...که از دهن افتاد

آره وقتی نیستی بی قراره...ساعتی که داره 

این پا اون پا می کنه هنوز و...غرقِ انتظاره

باورم نمی شه...واسه ی همیشه

جوری از شبم بری که...بغض من همیشگی شه

نیستی و هنوزم...اینه حال و روزم

خونه بعدِ تو سرده...من اما تو تبت می سوزم

منبع متن نوشتاری ترانه و لینک دانلود
http://ali-sokoot.mihanblog.com/

ترانه سرا : محمد نویری
نام ترانه : چای تلخ

خواننده : مهدی نصر


برچسب‌ها: معرفی ترانه, ترانه سرا, خواننده, فرید آزاد

تاريخ : جمعه دهم آذر 1391 | 2:4 | نويسنده : فرید آزاد
درود بر اهالی هنر و هنر دوستان گرامی

حتمن پیش از این با مجموعه ترانه پرنده وار آشنا هستید، این مجموعه سومین نسخه انتشار یافته توسط انجمن مجازی ترانه سراها است که شامل ترانه های منتخب از بین ترانه های ارسالی دوستان ترانه سرا با موضوع اجتماعی میباشد. امیدواریم با انتشار مجموعه پرنده وار قدمی هر چند کوچک در راه پیشرفت کشور عزیزمان ایران اسلامی و رشد و تعالی ترانه فارسی باشیم.


با سپاس
انجمن مجازی ترانه سراها


لینک دانلود در انجمن مجازی ترانه سراها





تاريخ : پنجشنبه چهارم آبان 1391 | 1:17 | نويسنده : فرید آزاد

انجمن مجازی ترانه سراها به عنوان تنها سایت تخصصی ترانه در ایران، از تاریخ 89/02/15 آغاز به کار کرده است. هدف ما حمایت از ترانه سرایان جوان و شناساندن هنر ترانه به عنوان شاخه ای مستقل از شعر و برائت از نام ناروای "شعر محاوره" است.

ما تلاش می کنیم تا به عنوان تنها سنگر حمایت از ترانه در ایران، با مافیای ترانه، ترانه دزدی، ابتذال فراگیر و آسیبهایی از این دست مقابله کرده و بتوانیم تریبونی هر چند ساده برای ترانه سرایان فارسی زبان باشیم. امیدواریم با مساعدت تمامی سرایندگان متعهد این مرز و بوم بتوانیم نماینده ای پاک و صادق از جامعه ترانه سرایان ایران باشیم.


لینک انجمن
عضویت در انجمن




تاريخ : جمعه بیست و چهارم شهریور 1391 | 21:34 | نويسنده : فرید آزاد
فعلا تعطیل...

خدا حافظ نگو ، من از سکوت خونه می ترسم...



تاريخ : جمعه بیست و دوم مهر 1390 | 0:45 | نويسنده : فرید آزاد
استقبال خوب مخاطبین از مجموعه اول ترانه پرنده وار با بیش از ده هزار دانلود از سایت های مختلف ، موجب شد تصمیم به انتشار مجموعه دوم این کتاب بگیریم.
ظرفیت بالای دنیای مجازی محیطی مناسب را جهت ارائه آثار ترانه سرایانی که فرصت مناسبی جهت ارائه ترانه های خود ندارند را فراهم نموده است .انجمن مجازی ترانه سراها با استفاده از این ظرفیت ها و با هدف هرچه بیشتر شناساندن ترانه سرایان در اقصی نقاط کشور ، سعی در معرفی بیشتر آنها به جامعه موسیقی و ترانه دارد. لازم به ذکر است که متاسفانه به دلیل وجود معضلاتی از قبیل عدم رعایت کپی رایت و عدم توجه به مسائل اخلاقی در این محیط ، در مجموعه قبلی شاهد سوء استفاده هایی از قبیل تغییر نام ترانه سراها به عنوان منتشر کننده اثر و جایگزین نموندن نام سایت های مختلف به جای ترانه سراها بودیم که امیدواریم با ذکر این نکته که «تنها منتشر کننده این کتاب انجمن مجازی ترانه سراها می باشد» شاهد همچین اتفاقاتی در انتشار این مجموعه نباشیم.
خواهشمندیم در صورت تمایل نسبت به استفاده از ترانه های این مجموعه با مدیریت انجمن تماس حاصل فرمائید.
امیدواریم با معرفی این کتاب در جامعه های مجازی نظیر فیس بوک ، گوگل پلاس و ... به دوستانتان ما را در جهت رسیدن به هدفمان یاری فرمائید.

با سپاس انجمن مجازی ترانه سراها پاییز 1390


http://www.p.tarane-soraha.com



تاريخ : یکشنبه دهم مهر 1390 | 19:53 | نويسنده : فرید آزاد
به گزارش خبرنگار برنا چند روز قبل در صفحات اینترنتی فیلمی از مشاعره یک دختر بچه منتشر شد که در مسابقه تلویزیونی شرکت کرده بود. این دختر که نامش «رها حسین‌پور معتمد» است تنها ۸ سال دارد و حدود یک سال است که شعر حفظ می کند و تسلط شگفت‌انگیزی هم به انواع قالب‌های شعری دارد.

ها که امسال کلاس دوم ابتدایی است به برنا می‌گوید: اول که می‌خواستم شعر حفظ کنم مامان و بابا خیلی تشویقم می‌کردند، بعد خودم هم علاقه‌مند شدم که شعر حفظ کنم.


برای دیدن کلیپ به ادامه مطلب بروید



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه دوم مهر 1390 | 10:59 | نويسنده : فرید آزاد

فروغ فرخزاد

اسیر

-----------------------------------------

تو را می خواهم و دانم که هرگز

به کام دل در آغوشت نگیرم

تویی آن آسمان صاف و روشن

من این کنج قفس ، مرغی اسیرم



ز پشت میله های سرد تیره

نگاه حسرتم حیران به رویت

در این فکرم که دستی پیش آید

و من ناگه گشایم پر به سویت



در این فکرم که در یک لحظه غفلت

از این زندان خامُش پر بگیرم

به چشم مرد زندانبان بخندم

کنارت زندگی از سر بگیرم



در این فکرم من و دانم که هرگز

مرا یارای رفتن زین قفس نیست

اگر هم مرد زندانبان بخواهد

دگر از بهر پروازم نفس نیست



ز پشت میله ها هر صبح روشن

نگاه کودکی خندد به رویم

چو من سر می کنم آواز شادی

لبش با بوسه می آید به سویم



اگر ای آسمان ، خواهم که یک روز

از این زندان خامُش پر بگیرم

به چشم کودک گریان چه گویم

ز من بگذر ، که من مرغی اسیرم



من آن شمعم که با سوز دل خویش

فروزان می کنم ویرانه ای را

اگر خواهم که خاموشی گزینم

پریشان می کنم کاشانه ای را

 




تاريخ : جمعه یکم مهر 1390 | 11:22 | نويسنده : فرید آزاد


فروغ فرخزاد

بعدها

-----------------------


مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

در بهاری روشن از امواج نور 

در زمستانی غبار آلود و دور 

یا خزانی خالی از فریاد و شور 



مرگ من روزی فرا خواهد رسید 

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچو روزان دگر 

سایه ای ز امروز ها ، دیروزها



دیدگانم همچو دالانهای تار 

گونه هایم همچو مرمرهای سرد 

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود 

من تهی خواهم شد از فریاد درد



می خزند آرام روی دفترم 

دستهایم فارغ از افسون شعر 

یاد می آرم که در دستان من 

روزگاری شعله می زد خون شعر



خاک می خواند مرا هر دم به خویش 

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب 

گل به روی گور غمناکم نهند 



بعد من ناگه به یکسو می روند 

پرده های تیرهٔ دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند 

روی کاغذها و دفترهای من 



در اتاق کوچکم پا می نهد 

بعد من ، با یاد من بیگانه ای 

در بر آیینه می ماند به جای 

تار مویی ، نقش دستی ، شانه ای 



می رهم از خویش و می مانم ز خویش 

هر چه بر جا مانده ویران می شود 

روح من چون بادبان قایقی 

در افقها دور و پنهان میشود 



می شتابند از پی هم بی شکیب 

روزها و هفته ها و ماه ها 

چشم تو در انتظار نامه ای 

خیره می ماند به چشم راه ها 



لیک دیگر پیکر سرد مرا 

می فشارد خاکِ دامنگیر خاک

بی تو دور از ضربه های قلب تو 

قلب من می پوسد آنجا زیر خاک



بعد ها نام مرا باران و باد 

نرم می شویند از رخسار سنگ 

گور من گمنام می ماند به راه 

فارغ از افسانه های نام و ننگ 

 




تاريخ : سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 | 11:42 | نويسنده : فرید آزاد



حافظ : 


رفته ام بيرون گر از كاشانه ي خود ,  غم مخور 


تا مگر بينم رخ ِ جانانه ي خود ,  غم مخور 


بشنوي پاسخ ز  حافظ ,  گر كه بگذاري پيام 


آن زمان كو باز گردد خانه ي خود ,  غم مخور 


***********************************


سعدي : 


از آواي دل انگيز تو مستم 


نباشم منزل و  شرمنده هستم 


به پيغام تو خواهم گفت پاسخ 


فلك گر فرصتي دادي به دستم 


******************************


فردوسي : 


نمي باشم امروز اندر سراي 


كه رسم ادب را بيارم به جاي 


به پيغامت اي دوست گويم جواب 


چو فردا بر آيد بلند آفتاب 


*****************************


خيام : 


اين چرخ و  فلك عمر مرا داد  به باد


ممنون توام كه كرده اي از من  ياد


رفتم سر كوچه منزل باده فروش 


آيم چو به خانه پاسخت خواهم داد 


*******************************


مولانا : 


وقت سحر ز  خانه ام ,  رفتم برون رقصان شوم 


شوري بر انگيزم به پا ,  خندان شوم  شادان شوم  


بر گو به من پيغام خود ,  هم نمره و  هم نام خود 


فردا تو را پاسخ دهم ,  جان تو را قربان شوم 


**********************************


منوچهري : 


از شرم به رنگ باده باشد رويم 


در خانه نباشم كه سلامت گويم 


بگذاري اگر پيام  پاسخ دهمت 


زان پيش كه همچو برف گردد رويم 


**************************


بابا طاهر  :


تليفون كرده اي جانم فدايت 


الهي مو به قربون صدايت 


چو از صحرا بيايم  نازنينم


فرستم پاسخي از دل برايت 


******************************


نيما يوشيج : 


چون صداهایی که می آید 


شباهنگام از جنگلي خاموش 


از شغالی دور


گر شنیدی بوق


بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم


در فضایی عاری از تزویر


ندایت چون انعکاس صبح آزا کوه


پاسخی گیرد ز من از دره های یوش 


*****************************


شاملو : 


بر آبگینه ای از جیوه ي سکوت


سنگواره ای از دستان آدمیت


آتشی و چرخی که آفرید


تا کلید واژه ای از دور شنوا


در آن با من سخن بگو


که با همان جوابی گویم


آن گاه که توانستن سرودي است


*******************************


فروغ فرخ زاد : 


نیستم ... نیستم ... اما می آیم ... می آیم ... می آیم ...


با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم ... می آیم ... می آیم ...


آستانه پر از عشق می شود


و من در آستانه به آن ها که پیغام گذاشته اند


سلامی دوباره خواهم  گفت 


****************************************

با تشكر از منابع 

http://mrbavandpoor.blogfa.com/



تاريخ : دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390 | 0:25 | نويسنده : فرید آزاد

 

گفتگوی باد و بارون، حسّ مبهم یه رازه

جنسمون از آدم اما ، بینمون راه درازه

کی به گوش تب رسونده هق هق نگفته ها رو؟

کی به راه شب کشونده مقصد نرفته ها رو؟

فهممون تو این ولایت، حقِ سادمون و خورده

ما که عاشقی نکردیم، عشقمون تو خلسه مرده

خالی از حالِ من و تو، فکرو ذهنِ دایه هامون

ترسایی که مونده باقی ، از هجومِ سایه هامون

مردِ هم قبیله ی من ، مرگش از هجوم درده

زنِ هم قبیله ی من ، غصه ها شو دوره کرده

حالا از کجایِ قصه برسیم به زندگیمون؟

اینه رسم و راه آدم ، اینه رسم بندگیمون

ما تبارِ سبزمون و ، به غبار تیره دادیم

سرخه گونه هامون اما...سهم بوسه های بادیم




تاريخ : شنبه نوزدهم شهریور 1390 | 22:56 | نويسنده : فرید آزاد


بر روی ما نگاه خدا خنده می زند،
هر چند ره به ساحل لطفش نبرده ایم
زیرا چو زاهدان سیه كار خرقه پوش،
پنهان ز دیدگان خدا می نخورده ایم

پیشانی ار ز داغ گناهی سیه شود،
بهتر ز داغ مهر نماز از سر ریا
نام خدا نبردن از آن به كه زیر لب،
بهر فریب خلق بگوئی خدا خدا

ما را چه غم كه شیخ شبی در میان جمع،
بر رویمان ببست به شادی در بهشت
او می گشاید … او كه به لطف و صفای خویش،
گوئی كه خاك طینت ما را ز غم سرشت

توفان طعنه، خنده ی ما را ز لب نشست،
كوهیم و در میانه ی دریا نشسته ایم
چون سینه جای گوهر یكتای راستیست،
زین رو بموج حادثه تنها نشسته ایم

مائیم … ما كه طعنه زاهد شنیده ایم،
مائیم … ما كه جامه تقوی دریده ایم؛
زیرا درون جامه بجز پیكر فریب،
زین هادیان راه حقیقت، ندیده ایم!

آن آتشی كه در دل ما شعله می كشید،
گر در میان دامن شیخ اوفتاده بود؛
دیگر بما كه سوخته ایم از شرار عشق،
نام گناهكاره رسوا! نداده بود

بگذار تا به طعنه بگویند مردمان،
در گوش هم حكایت عشق مدام ما
“هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است در جریده عالم دوام ما”



تاريخ : شنبه نوزدهم شهریور 1390 | 13:11 | نويسنده : فرید آزاد


از تب تند من نترس که عاشق چشات منم

هزار سالم بیاد بره کم نمیشه از خواستنم

از تب تند من نترس که یه روزی هوس بشم

از تو به قیمت جونم محاله که دست بکشم

مگه نمی بینی چشام بارونی خواستنته

دارم حسودی می کنم به پیرهنی که تنته

مگه نمی دونی دلم دلتنگ با تو بودنه

غصه ی هیچ چیزو نخور عشقت همیشه با منه



تاريخ : شنبه نوزدهم شهریور 1390 | 12:40 | نويسنده : فرید آزاد

پیام ها:

1-مرگت درست از لحظه یی آغاز می شود که در برابر آن چه مهم است، سکوت می کنی.

2-تصميم گرفتم آنقدر كم ياب شوم تا دلي برايم تنگ شود. ولي افسوس فراموش شدم .

3-کاش همیشه در کودکی می ماندیم تا به جای دلهایمان سر زانوهایمان زخمی میشد.

4-منتظر نباش که کسی برایت گُل بیاورد خاک را زیر و رو کن بذر را بکار از آن مراقبت کن گُل خواهد داد.

5-درد ” را از هر طرفش بخوانی درد است

دریغ از “درمان” که عکسش ” نامرد ” است . . .



تاريخ : شنبه نوزدهم شهریور 1390 | 0:47 | نويسنده : فرید آزاد

هر وقت آمدید کمی دل بیاورید

هر وقت آمدید کمی دل بیاورید 
صبرم شکست کاش که آتل بیاورید 

انگشتهای روز شمارم به دَه رسید 

لطفا قلم ، و َ کاغذ ِ باطل بیاورید 


در زیر پای ساعت من کوچه سبز شد
شادم کنید وُ بر لب ما کِل بیاورید 

مفعول منم ، روی لبم فعل ِ بوسه مُرد 
لختی شتاب کنید فاعل بیاورید ! 

از قاه قاه ِ خنده ی مهتاب خسته ام 
بر این دهان ِ مسخره گر  گِل بیاورید 

از این هلال ِ ماه امیدی نمی چکد 
شاید شما شبی رخ ِ کامل بیاورید !



تاريخ : دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 | 17:14 | نويسنده : فرید آزاد



علی (علیه السّلام) را،

از نهج البلاغه نشناختیم!

از زخم سرش!.

    باز هم برایش گریه کردیم...

!.

باتشکر از استاد عباس عابد





تاريخ : پنجشنبه بیستم مرداد 1390 | 15:23 | نويسنده : فرید آزاد

خاتون


کدوم شاعر،کدوم عاشق،کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه من
توی آغوش معصومانه باد؟


تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دل بستگی ها


نحیب و با شگوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هامی
تو بانوی ترانه هامی،اما
مث شکستن من بی صدایی


تو باور میکنی اندوه ماه و 
تو میفهمی سکوت بیشه هارو
هجوم تند رگبار تگرگی
که میشناسی غرور شیشه هارو


تو معصومی مث تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مث معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور


ببین من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
من و راحت کن از تنهایی من
من و پاکیزه کن با غسل بارون


تو تنها حادثه،تنها امیدی
برای قلب من،این قلب مسموم
رادی روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم محکوم



تاريخ : چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 | 15:46 | نويسنده : فرید آزاد

نویسنده :مهدی یوسفی نژاد (لولی وش)


" نگاهی اجمالی
بر سادگی و از دل برخاستگی  اشعار ِ مرحوم
حمید مصدق . "


چه کسی می
خواهد


 من و تو ما نشویم


 خانه اش ویران باد


 


      شعر سهل و ممتنع، شعری است که سُرایش آن
آسان به نظر بیاید ولی تقلید کردن از آن در عمل دشوار و در حد محال باشد. یکی از
ویژگی های شعر سهل و ممتنع این است که واژه های به کار رفته در آن ساده،روان،زود
فهم و به طور کلی نزدیک به زبان محاوره باشد. بنابراین اشعاری مانند اشعار مشیری
وحمید مصدق از نوع شعرهای سهل و ممتنع است. شاعرانِ نوپردازِ دیگرِ معاصر نیز
اشعار سهل و ممتنع کم ندارند ولی با توجه به بسامد، این گونه شعرها را باید در
دفترهای شعرِ «مشیری» و«حمید مصدق» یافت. سادگی و زود فهمی شعرهای مصدق در حدی است
که تا چند سال پیش شعر«چه کسی می خواهد» او را حتی بر پیشانیِ کارت های دعوت عروسی
ها چاپ می کردند. شعرهای روان استاد شفیعی کدکنی را نیز بارها مردم ازبر خوانده
ویا با خط خوش زیر قاب عکس «شقایق های پرپر» نوشته اند:


 تو خامشی ، که بخواند؟


 تو می روی ، که بماند؟


 که بر نهالک بی برگ ما ترانه بخواند؟


 


     به راستی در این گونه اشعار روان و صمیمی،
جز سادگی و از دل برخاستگی چه جادویی نهفته است که آن ها را می توان هم در اعتصاب
های دورۀ خفقان و هم در عروسی و هم در عزا به کار برد. دور از جوانمردی و انصاف
است اگر با در نظر گرفتن زمان سرایش این شعرها شاعرانشان را بزرگ نخوانیم. مصدق از
اواخر دهۀ چهل تا اوایل دهۀ پنجاه یکی از نامدارترین چهره های شعر معاصر بود.اما
در بارۀ او، نسبت به آوازۀ بلندی که کسب کرده بود نقد و نظر چندانی نوشته نشد.
اگرچه امروز در بارۀ او در نشریات و سایت های گونه گون اینترنت مطالبی کوتاه و به
ندرت بلند نوشته می شود.


 


 زبان سهل و ممتنع حمید مصدق باعث شد که کسانی در
اظهار نظرهای سریع و کوتاه خود، وی را از همگنان فریدون مشیری و محمد زهری به حساب
آورند. با این همه دکتر سیمین دانشور بر این عقیده است که شعر مصدق ساده و صمیمی
است ولی از کسی تقلید نمی کند .به نظر دکتر دانشور حمید مصدق خودش در شاعری،
خداوند شیوه ای خاص است:


 


      تو به من خندیدی/ و نمی دانستی/ من به چه
دلهره از باغچۀ همسایه/ سیب را دزدیدم/ باغبان از پی من تند دوید/ سیب را دست تو
دید/ غضب آلوده به من کرد نگاه/--- / سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک/ و
هنوز،/ سالها هست که در گوش من آرام، آرام / خش خشِ گام تو تکرار کنان/ می دهد
آزارم/ و من اندیشه کنان / غرق این پندارم/ که چرا /خانۀ کوچک ما سیب نداشت.


 


    درنمونه ای که نقل شد، ملاحظه می شود که
اشعارحمید مصدق بیشتر متکی به توصیف است تا صور خیال. شعر کم و بیش شعارآمیز مصدق،
به حرف زدنی ساده و در عین حال صمیمی، شبیه است. سال هاست که پاره هایی از شعر های
مصدق، مانند آب روان در دشت خاطرات خلایق جریان دارد. حمید مصدق در دوران خفقان
پهلوی دوم، به تدریج دفتر های شعرش را به بازار کتاب فرستاد. پاره هایی از اشعار
او را انبوهی از روشنفکران، دانشجویان، ومردم فرهیخته می خواندند و تکرار می کردند
ولی بیش از همه، این شعر او بر سر زبان ها افتاد:



      از کجا که من و تو / شور یکپارچگی را در
شرق/ باز بر پا نکنیم/ از کجا که من و تو/ مشت رسوایان را وانکنیم


 من اگر برخیزم/ تو اگر بر خیزی/ همه بر می
خیزند/ من اگر بنشینم/ تو اگر بنشینی/ چه کسی برخیزد


 چه کسی با دشمن بستیزد/ چه کسی پنجه در پنجۀ هر
دشمن در آویزد.     



حمید مصدّق
علّت عدمِ موفقیّت بسیاری از شاعران معاصر را، بی بند و باری در سرایش شعر ذکرکرد.
وی اعتقاد داشت که اگر شاعران، «خوب» شعر بگویند مردم هم از شعر آنان «خوب»
استقبال خواهند کرد. مصدق افزود: یادمان باشد که مردم با «نخریدن» شعرهای «بد»
گویندگانش را «مجازات» می کنند.  



 آثار زنده یاد حمید مصدق بدین قرار است:«درفشِ
کاویان»،«کاوه»،«آبی، خاکستری، سیاه»،«دررهگذارباد»،«ازجدایی ها»،«سالهای صبوری»،«تا
رهایی و سال های صبوری»،«گزینۀ اشعار» و «شیر سرخ».


 

((چکیده
ای  از  قلم رضا افضلی  ))

منبع سایت شعر ناب



تاريخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390 | 21:43 | نويسنده : فرید آزاد


فکر اینکه تو بیای و من نباشم / خواب و از چشای عاشقم میگیره

تازه باورم شده تموم دنیا / پیش آرزوی من خیلی حقیره

یاد لحظه ی رسیدنت میفتم / خنده ی تلخی روی لبام میشینه

حاضرم دارو ندارم و ببخشم / تا که چشمام روی ماه تو ببینه

تو همون ستاره پوشی که هنوز/ جمعه هامو گریه بارون می کنه

نگو  شاید به نگاهت  نرسم / حتی فکرش منو داغون می کنه.

 توی برزخ زمونه گم شدم / رد پاتو از ترانه هام نگیر

 اسم تو شنیدنم برام بسه /غم شیرین تو از صدام بگیر .

 ناجی فاصله ها جهان من / بی پناهه اگه راستش و بخوای

 مثل قلبهای تموم عاشقا / جاده خستس چشم به راهه که بیای

تو همون ستاره پوشی که هنوز/ جمعه هامو ستاره بارون می کنه

نگو شاید به نگاهت  نرسم / که فکرش منو داغون می کنه.

دانلود ترانه سعید شهروز (ستاره پوش)



تاريخ : شنبه پانزدهم مرداد 1390 | 15:5 | نويسنده : فرید آزاد

شب آشیان شب زده
چکاوک شکسته پر
رسیده ام به ناکجا
مرا بخانه ام ببر
کسی بیادعشق نیست
کسی بفکر ما شدن
ازان تبار خود شکن
تمامه ای و بغض من
از این چراغ مردگی
از این براب سوختن
از این پرنده کشتنو
از این قفس فروختن
چگونه گریه سر کنم
که یار غمگسار نیست
مرا بخانه ام ببر
که شهر شهر یار نیست
مرابخانه ام ببر
ستاره دلنواز نیست
سکوت نعره میزنم
که شب ترانه ساز نیست
مرابخانه ام ببر
که عشق در میانه نیست
مرابخانه ام ببر
اگرچه خانه خانه نیست



تاريخ : جمعه چهاردهم مرداد 1390 | 21:18 | نويسنده : فرید آزاد

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم
دلی بی‌غم كجا جویم كه در عالم نمی‌بینم

دمی با همدمی خرّم ز جانم بر نمی‌آید
دمم با جان برآید چون كه یك هم‌دم نمی‌بینم

خوشا و خرّما آن دل كه هست از عشق بیگانه
كه من تا آشنا گشتم دل خرّم نمی‌بینم

مرا رازی است اندر دل به خون دیده پرورده
ولیكن با كه گویم راز چون محرم نمی‌بینم

قناعت می كنم با درد چون درمان نمی‌یابم
تحمّل می‌كنم با زخم چون مرهم نمی‌بینم

كنون دم دركش ای سعدی كه كار از دست بیرون شد
به امید دمی با دوست و آن دم هم نمی‌بینم
 

سعدی



تاريخ : دوشنبه دهم مرداد 1390 | 10:0 | نويسنده : فرید آزاد

شب آغاز هجرت تو
شب در خود شکستنم بود 
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن 
شب مردن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه سبد سبد بود ...

به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من



تاريخ : جمعه هفتم مرداد 1390 | 16:40 | نويسنده : فرید آزاد
قالب زلال يكي از قالب هاي جديد ادبيات است كه در سال 1388 توسط آقاي ابو الفضل عظيمي بيلوردي (دادا) به دوست داران ادبيات معرفي شد . تا الان بيش از پنجاه شاعر از اين قالب استقبال كرده اند كه در اين كتاب يك شعر از هر كدام از اين شاعرها و در قالب زلال مي خوانيد . (اف بوك 1)

به کوشش 
محمد رسول باوندپور 


اطلاعات تکمیل در مورد قالب زلال:



تاريخ : چهارشنبه پنجم مرداد 1390 | 10:6 | نويسنده : فرید آزاد

بین این همه غریبه تو به آشنا می مونی

حرفای تلخی که دارم من نگفته تو می دونی

من پر از حرفای تازه عاشق گفتن و گفتن

تو با درد من غریبه اما تشنه شنفتن

صدای ترد شکستن..مثل گریه با صدامه

تلخی ِ هق هق گریه طعم سرد خنده هامه

گرمی دست نوازش گر تو... مرحم زخمای کهنه ی منه

طپش چشمه ی خون تو رگ من

تشنه ی همیشه با تو بودنه

ململ ابری دستات..پر رحمت مثل بارون

ساکته نجیبه چشمات پر غربت بیابون

واسه این تن برهنه ناز دست تو لباسه

حس گرم با تو بودن مثل رویا ناشناسه

مثل حس کردن و دیدن عاشق منظره هایی

دشمن ساده و پاک......پرده ی پنجره هایی

گرمی دست نوازش گر تو... مرحم زخمای کهنه ی منه

طپش چشمه ی خون تو رگ من

تشنه ی همیشه با تو بودنه




تاريخ : دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390 | 21:9 | نويسنده : فرید آزاد

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت:

باران احمق

این است معنی مادر...



تاريخ : شنبه بیست و پنجم تیر 1390 | 14:7 | نويسنده : فرید آزاد


بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه كه بودم

 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم آمد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

 


یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذر كن

لحظه ای چند بر این آب نظر كن

آب ، آیینه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت با دگران است

تا فراموش كنی ، چندی از این شهر سفر كن

 

با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم

سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

 

تو به من سنگ زدی ! من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم. سفر از پیش تو هرگز نتوانم ، نتوانم

 

یادم آید كه دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه كشیدم

نگسستم ، نرمیدم

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كنی از آن كوچه گذر هم

 

 

بی تو اما به چه حالی من از آن كوچه گذشتم


دانلود آهنگ بی تو مهتاب ...




  • دانلود فيلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ