از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت وابسته این ایل و تبارم چه کنم
تمام اشعار و مطالب این وبلاگ در وبسایت های ادبی به ثبت رسیده است
و استفاده از آنها بدون کسب اجازه از شاعر و نویسنده اثر غیر مجاز می باشد.
با احساسات دیگران نمی توان بازی کرد.
کسی که با آتش بازی می کند ، خود بخود طعمه آن خواهد شد..
این ترانه وقف خوبیت ،اسمشم هرچی میذاری
آخه صد دفه نوشتم ،خط زدم بازم دوباره
آرزوم اینه که هرگز، نبینی رنگ غروبو
بهترین دعا که هرگز، واسه من کسی نخونده
حس خوب یه جوابو ،یه سوال بی اجازه
این همه عشقی که کاشتم ،خرج ترس لعنتی شد...
اومدی همراه من تا کوچه های کودکی
یاد اون لبخند شیرین، یاد طعم پولکی
تا برات از عشق خوندم دل شده محکوم عشق
گفتمِت عاشقترینم قاصد معصوم عشق
ساختم یک قایق از تک نامه های عاشقی
با همون نامه ی آخرحس عطر رازقی
جانمازم سمت تو، محراب شد قایقِ عشق
ناخدایی کردم آخر تا شدم لایقِ عشق
قایق کاغذی افسوس رفت تا مرز جنون
تو هجوم باد و بارون قایقم شد سرنگون
ناخدای کاغذی رو حسرت دریا سوزوند
شرح این رسواییم رو زاغ پیری، قصه خوند
بی ربط : نمیدونم دارم چی کار میکنم